مديريت بحران

يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد.

يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش ميرفت تا اين كه مدرسه ها باز شد.

در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند...

اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود.

اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت:

بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه مي‌بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم.

من هم كه به سن شما بودم همين كار را مي‌كردم و حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد !

من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد !!!

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند.

تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت:

ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي‌تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟

بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فكر مي‌كني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم !!!

و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد...

سخن روز : اگر مي خواهيد براي يكسال برنامه بريزيد، ذرت بكاريد. اگر مي خواهيد براي سه سال برنامه بريزيد، درخت بكاريد. اما اگر مي خواهيد براي ده سال برنامه ريزي كنيد، آدم بسازيد. مثل سوئدی

 

بهترين قسم

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب سپهري

مرا عشق رويت

آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست؟



وانكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست؟



وانكه سوگند خورم جز به سر او نخورم



وانكه سوگند من و توبه ام اشكست كجاست؟



وانكه جانها به سحر نعره زنانند از او



وانكه ما را غمش از جاي ببرده ست كجاست؟



جان جان است، وگر جاي ندارد چه عجب؟



اين كه جا مي طلبد، در تن ما هست، كجاست؟



پرده ی روشن دل بست و خيالات نمود



وانكه در پرده چنين پرده ی دل بست كجاست؟


عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد



وانكه او مست شد از چون و چرا رَست، كجاست؟


مولانا

عاشقی یعنی همین

اگه خاکستر نشینی، اگه اهل ِ آسمونی،


اگه جنس ِ خود ِ مایی، اگه از مابهترونی،


اگه شاعر، اگه سرباز، اگه قصاب، اگه سارق،


اگه ارباب، اگه زارع، اگه پاروزن ِ قایق،


اگه آهنگر ُ خرّات، اگه سرگرم ِ تجارت،


یا اگه حتا وزیری، پُشت ِ مسند ِ صدارت،


یه نفر دلت ر ُ می دزده فقط با یه نگاه!


عاشقی یعنی همین، یعنی گناه ِ بی گناه!

بعد از اون روز دیگه از خودت رهایی مث ِ من!


خوش ترانه، خوش طنین ُ خوش صدایی مث ِ من!


بعد از اون دیگه دلت میشه چراغ ِ راه ِ تو!


غیر از عشقت کسی ر ُ نمی بینه نگاه ِ‌تو!


دنیا تو دست ِ توئه، با هیشکی کاری نداری!


همه ی زندگیت ُ به پای عشقت می ذاری!


عاشقی یعنی همین، یعنی گناه ِ بی گناه!


یه نفر دلت ر ُ می دزده فقط با یه نگاه!

 

یغما گلرویی


قفس دل


  گر طبـیـبــانه بـــیایی به ســـر بالـیـنم ... به دو عـالم نـدهم لـذت بـیـماری را

رفاقت را در مکتب خانه ای آموختم  ...  که بابت شهریه اش زندگیم را باختم



 ما در این شهر غریبیم ودر این ملک فقیر ... به کمند تو گرفتارم و به دام تو اسیر




چشمانت راز آتش است

چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تــــــــــــو آغاز شدم
احمد شاملو

عشق واقعي





یکی بود یکی نبود وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره

کلبه ای قدیمی،شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود.

به او پوزخندی زد و گفت:

دیشب تا صبح،خودت را فدای چه کردی؟

شمع گفت:

خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد.

خورشید گفت:

همان پروانه که با طلوع من تو را رها کرد!

شمع گفت:

یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار می کند و برای کار خود

هیچ توقعی از او ندارد زیرا که شادی او را شادی خود می داند

خورشید به تمسخر گفت:

آهای عاشق فداکار،حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی،دوست داری که چه

چیزی شوی؟ شمع به آسمان نگریست و گفت: شمع...دوست دارم دوباره شمع شوم

خورشید با تعجب گفت:شمع؟؟

شمع گفت:

آری شمع...دوست دارم که شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم و

شب پروانه را سحر کنم،خورشید خشمگین شد و گفت:

چیزی بشو مانند من تا که سالها زندگی کنی،نه این که یک شبه نیست و نابود شوی!

شمع لبخندی زد و گفت:

من دیشب در کنار پروانه به عیشی رسیدم که تو در این همه سال زندگیت به آن

نرسیدی...من این یک شب را به همه زندگی و عظمت و بزرگی تو نمی دهم.

خورشید گفت:

تو که دیشب این همه لذت برده ای پس چرا گریه می کنی؟

شمع با چشمانی گریان گفت:

من از برای خودم گریه نمی کنم،اشکم از برای پروانه است که فردا شب در آن همه

ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد و گریست و گریست تا که برای همیشه آرامید

ماه رمضان مبارک




یک عمـــــر قفس بست مسیـــر نفسم را

حالا کـه دری هست مرا بال وپری نیست

حالا کــــه مقـــــــــــــدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من خبــــری نیست

بگذار که درهـــا همگــــــی بستــه بمانند

وقتی که نگاهی نگــران پشت سرم نیست

اِلتِماسِ دُعا عزیزان



کارت پستال درخواستی طراحان


روز من

بعضي روزها توي زندگي يه نفر ، مي تونه بهترين باشه .

اين روز مي تونه روز تولد باشه يا روز بدنيا اومدن فرزند يا روز ازدواج يا هر روز

ديگه 25 تير 1391 براي من يكي از اون روزهاست كه جزو بهترينهاي منه .

التهاب رسيدن ، ديدن ، نگاه كردن ، بوييدن ، بوسيدن و لذت بردن ...

همه نشون از يه روز خوب رو بهم گوشزد مي كرد .

بعضي وقتها كلمه نمي تونه اون حس واقعي رو كه درون دل آدم شكل

ميگيره رو به رشته تحرير در بيارن ولي هميني كه مي دوني داري مي نويسي

از اونيكه خيلي وقته منتظرش بودي و به نوعي نيمه گمشده ات بوده ،

برات يه دنيا مي ارزه . پشت نگاهها ميگن خيلي حرف نشسته و تو بايد

زبون خوندنشو بدوني ،

پشت بعضي از به ظاهر ناراحتي ها هزاران دوست دارم ها نهفته ،

پشت خيلي از كلمات معكوس وار هم فرياد دوست دارم ها شنيده ميشه ،

پشت خيلي از شوخي ها هم دوست دارم ها نهفته هست ، و .....

فقط اين مهمه كه تو بدوني ، بخوني ، لمسش كني كه واقعن دوست داره .

لذت دوست داشتن همونقدر شيرينه كه در دوست داشتنش به دلت ميشينه .

دوستش دارم و ميدونم دوستم داره .

آموزه های زندگی


زندگی مثل يه ديکته می مونه که هی مي نويسيم و بعد خط ميزنيم

ولی زمانی به خودمون می آييم که میگن وقت تموم شده ورقه ها بالا .


-----------------------------------------------------------

هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر

اشتباه کشيده شود به شکست مي انجامد


-----------------------------------------------------------

دوست داشتن کسانی که دوستمان دارن کار بزرگی نیست  . مهم آن است

آنهایی که ما را دوست ندارند ... دوست بداریم


-----------------------------------------------------------

آموخته ام كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست

آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است


-----------------------------------------------------------

زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن ... بخشیدن ... فراموش کردن ...

پس .... بخند و ببخش و فراموش کن . البته اگه بتونیم . 


-----------------------------------------------------------

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیایید آنچه را که

به دست می آوریم دوست بداریم


-----------------------------------------------------------


زندگی دو نیمه است : نیمه اول انتظار و نیمه دوم حسرت نیمه اول ...



میلاد گل فاطمه مبارک

 اللًّهُــــــمَ صَّـــــــلِ عَــلَــــى مُحَمَّـــــــدٍ وَ آلِ مُحَمَّـــــَد و عَجِّـــــــلّ فَّرَجَهُــــــم


کارت پستال درخواستی طراحان

 ولادت بــا سعـــادت

 بقیة الله ، گل نرگس ، یوسف زهرا ، مهدی فاطمه ، منجی عالم

 مـــــولا اباصــــالح الــمــهــــدی (عـج)

 تبریک وتهنیت عرض می کنم.



کمی هم بخندیم








خــُــدایا




قیمت گذاری روی آدمها دست خودشونه می تونن کربنی باشن

که سیاهتون کنن دقیقا مثل زغال . و یا کربنی باشن

 بدرخشن و بهتون نور بدن دقیقا مثل الماس


سیاه مشق


ایرج جنتی عطایی 


هر کسی هم ­بزمی, هم دستی, هم­ گنجی دارد  

آن­که با تو, با تو هم­ رزم است, می­ خواهد با تو پیروز شود بر دشمن  

آن­که با تو هم­ خشم است, می­ خواهد با تو فریاد کند حق با ماست  

آن­که با تو هم­ رنج است, می­ داند چه کسی رنج تو را می­ خواهد 

آن­که اما نیستی هم­ بزمش, خون فرزند تو را می­ نوشد 

 

آن­که اما نیستی هم دستش, پشت پا می­ زندت, تا بیفتی از پا, تا بماند بالادست  

آن­که اما نیستی هم­ گنجش, می­ گوید رنج تو گنج من است


تو اگر تن خسته, من آبادم, تو اگر پابسته, من آزادم 

آن­که هم­ گنج تو باشد اما می­ پرسد, رنج نو گنج چه­ کس باید باشد جز تو؟ 

رنج ما گنج که می­ باید باشد جز ما؟ 

تو سلاحی ساخت از غرور و کینه و به هم­ رزمت خواهی گفت

رزممان پاینده، خشممان سوزنده، گنجمان آینده  


در شام سبز یک بهار  

از سفره­ های خالی دهقانان گسترده بر اسارت دلگیر روستاه، از قلب خوشه گندم در مطلع تغزّل باران طلوع خواهی کرد

و دهکده آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند  


در صبح زرد یک زمستان  

از بغض پرصلابت انبوه کارگر گُل­ کرده در حماسه چرخ و بُراده و آهن در کارخانه­ ها،  

از دست­ های ماهر انسان در خلق سربلندی دنیا، طلوع خواهی کرد و کارخانه آواز خشم را، با تو دوباره خواهد خواند  


در ظهر سرخ یک تابستان  

از سنگر شریف شکفتن، در شطّ داس ­ها و حکم ­ها,  کتاب­ ها و دست­ ها, تفنگ­ ها طلوع خواهی کرد، 

طلوع خواهی کرد و شهر آواز خشم را با تو دوباره خواهد خواند 

 


در عصر خونی یک پاییز طلوع خواهی کرد  

از دهکده­ ها و کارخانه­ ها, از خانه ­ها طلوع خواهی کرد, طلوع خواهی کرد  


هر برادر تنی, اگر گرسنه نیست با تو که گرسنه ای, با تو که گرسنه ی خصم خانگی است،  

هر غریبة گرسنه با گرسنه­ ها ولی برادر است  

هر برادری که خواب می­ کند تو را و نان خویش می­خورد, یار دشمنان توست  

در نبرد ما گرسنه را گرسنه یاور است  


با شهیدزاده­ ای بر پشت، با شهید نطفه ­ای در شکم

پر کینه، پر خشم 

زن روستایی ایستاده بر نعش مرد شهیدش در عبور سربازان 

 


باری اگرچه ما رنج برده­ ایم, ما زخم خورده­ ایم, ما تا رسیدن بی­مرگیِ امید , هر روز مرده­ ایم 

ما با چراغ کینه شب را شناختیم  

با اسب سرخ حادثه تا قلب بی­ طپش مرگ تاختیم  

ما تا شکفتن انسان, ما تا دمیدن فریاد, ما تا رسیدن خورشید زنده­ ایم  

باری اگرچه, اگرچه …


سکوت کن  

سکوت کن با یاد آن­که در سپیده جان سپرد  

سکوت کن, سکوت کن به یاد آن­که با امید خلق مُرد  

سکوت کن به یاد خشم آن شهید سربلند  

سکوت کن به یاد آن­که عاشقانه زخم خورد


تو از سکوت اگر به خشم می­رسی سکوت کن 

گریه مادر صدای جان سپردن بود که در دهلیز می­ پیچید  

گریه مادر صدای سرد مردن بود که در پاییر می­ پیچید

برادر گفت حدیث گرگ و انسان است  

برادر گفت حدیث دشنه و جان است  

تنم لرزید، دلم را خشم و خون پر کرد  

برادر گفت برادر مرد میدان است، برادر اسب خود زین کرد، برادر زد به کوهستان  

سلام ای خشم روزافزون  

خداحافظ برادرجان  

هجوم باد و باران بود و پاییزی که خونین بود  

برادر خشمیِ خون پدر بر خانه زین بود  

برادر رو به فتح شب  

مؤذّن بر فراز بام  

پدر در خون خود خفته  

سپیده می­ دمید آرام


باغبان پیر گریان شبیخون خورده گفت  

بی تو ای غنچه گل سرخ شهید  

همه گل­ هایم گلِ حسرت شده­ اند و نسیم بوی بی­ باوری و  

تسلیم , بوی تن دردادن دارد  

خاک اگر خاک کرامت باشد, دهن باغ پر از فریاد است  

و درخت، سرخی کینه گل را می­ سراید با خشم

کاش ای کاش  

باز در باغ گل سرخی بود  

باغبان, بر سر نعش گل سرخ نشست

گل سرخ  

آخرین سرخ­ گل خون آلود  

گل شهید نعره باغستان  

گل سرخ, تیرباران شده جوخة یخ  

زیر رگبار زمستانی شب, خواب آزادی رویش می­ دید  

قلب سبز گل سرخ با صدای خونین در شب باغ سرود

از شب زرد زمستان تا سحر  

سحر سرخ بهار, فاصله فریاد است  

تا گل سرخ شدن راهی نیست

می­ توانی  

می­ توانی گل سرخی باشی  

باغبان اشکش را با پر شال چهل­ تکه زدود

چند نکته زیبا


کارت پستال درخواستی طراحان



زنهـــــا موجودات عجیبی هستند .... وقتی میگویند : تـَنهـــــــام بــِذار یعنی بیش از همیشه به وجودت احــــتیاج دارم ... !!!

  • گاهی سكوت ، همان دروغ است كمی شیك تر ، روشنفكرانه تر و با مسئولیت كمتر !!!
  • دوشمنانت را فراموش کن ؛ گاهی یک دست کاملاً مورد اعتماد می تواند تو را به خاک سیاه بنشاند ...
  • آدم با گذشتی بود ... از من هم گذشت

  • خیلی وقت است که دیگر هیچ صبحی بی سلامِ تو بخیر نمی‌شود و هیچ شبی، بی شب‌بخیرت، به خیر نمی‌گذرد!
  • فحش میدی ، نه اینکه دوسش نداری ، نه ! چون نبودش داره نابودت میکنه

  • بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا

  • برای خودت زندگی کن کسی‌ که ترا دوست داشته باشدباتو میمانـدبرای  داشتنت می‌جنگــد اما اگر دوست نداشته باشـد به هر بهانه‌‌ای میرود

  • فهمیده‌ام یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این است که برای دیگری توضیح بدهی دقیقاً چه مرگت است

  • به یک جایی از زندگی که رسیدی میفهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاغو که چیز ها را میبرد و از میانش میگذرد . باید از بعضی
  •  ادم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی ....


    روز پدر گرامی



    کارت پستال درخواستی طراحان


    پرده به یکسو شد و درب حرم باز شد حریم بیت الهی جلوگه راز شد


    نور علی زان میان بر همه آفاق شد زهره به رقص آمد و کوه در آواز شد


    غریو تکبیر خاست ارض و سما شاد شد زبان کروبیان به حمد حق باز شد


    قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد فاطمه بنت اسد صاحب آن ناز شد


    هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد . مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد

     

    لنگر ارض و سما علی اعلی رسید غنچه هستی شکفت نوگل حمرا دمید


    همای توفیق بر شانه انسان پرید عصاره لامکان کعبه دلها رسید . سموم


     الحاد رفت نسیم ایمان وزید موسم حسرت گذشت شادی جانها رسید


    خدا بود میزبان مژده که میهمان رسید وصی پیغمبر و همسر زهرا رسید


    هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد . مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد


    فقط خدا عالم است به قدر و جاه علی مظهر نور خداست رخ چو ماه علی


    ملک سلیمان دگر ز رونق خود فتاد فخر دو عالم شده حشمت و جاه علی


    تمام هستی طفیل هستی مرتضی است آدم و جن و ملک خیل سپاه علی


    خدا کند افتخار به خلقت بوتراب خدا دهد " هل عطی" به شان و جاه علی


    هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد . مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد .


    روز پدر بر تمامی شیر مردان تبریک و تهنیت باد .


    دوسـت دارم خــُــدایا



    کارت پستال درخواستی طراحان



    شخصی از طفلی سوال کرد ، که : 

     
     اگر گفتی خدا کجاست : یک اشرفی به تو خواهم داد .

    آن طفل در جواب گفت : 
     
      اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد .

    قبول دارید ؟

     


    کارت پستال درخواستی طراحان



      خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم  ، 

    و ای والاترین مخلوق دنیایم ، بدان آغوش من باز است 

    شروع کن ، یک قدم با تو ، تمام گامهای مانده اش با من . . .  


     

    علت درس نخوندن دانشجویان کشف شد

    1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

    2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.

    3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

    4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را می طلبد که جمعا'' 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

    5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز می شود. پس 96 روز باقی میماند.

    6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

    7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

    8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

    9) در سال شما 10 روز را به بازی می گذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

    10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

    11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

    12) 1روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
    نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند‬

    نامه نيما يوشيج به خواهرش


    درتاریخ هفتم شهریورماه 1316 بنیان گذارشعرنوی ایران-نیما یوشیج-  نامه ای به شرح زیر از تهران برای خواهرش که در همدان زنده گی می کرده،فرستاده است. دلتنگی نیما برای فضای روستایی زادگاهش-یوش- و محیط آرام همدان - که چند صباحی در آن زندگی کرده بود-از یک سو و سختی پذیرفتن زندگی در تهران، از سوی دیگر، از متن نامه تراوش می کند:

    ناکتا!


    بادرد پهلو که داشتم، تازه از خواب بیدار شده ام. مثل دزد قاتل که بیدار بشود. باید بروم به یوش. امشب توی راه تاریک تنها با یک عصا حرکت می کنم. از بالای سرم ستاره ها را می شمرم. زندگی من بسیار تلخ است. من شرح گزارش آن را نمی دهم. به هیچ وجه تو قادر نیستی که تصور آن را بکنی. آن جورها که در همدان بود نیست. می روم بر سر کوه برای پیداکردن چیزی که به دست نمی آید. می آیم به طهران که برای آن چیز یک محوطه ی تنها را بیت الاحزان ساخته باشم. قبر می سازم برای مردن، نه لانه برای زندگی. قطع  و آرزو در آن خصوص ها کرده، تصویر خوفناک شده است برای من این زندگی. همه ی چیزها که می گذرد سیاه و خوفناک.
    با این حواس ناجمع هرچه گشتم نتوانستم تور وتپمه پیدا کنم. تورتپمه را باید بدهند ببافند. من که در طهران نخواهم ماند. چندی بعد از یوش برگشته و تهیه کرده می فرستم. تو خودت از طرف من عذر بخواه. من برای 25 شهریور در طهران خواهم بود. از دور به زندگی آرام تو سلام می فرستم. قدر اولاد و شوهر دلسوز و مهربان را باید دانست. رخ این زندگی را باید بوسید که در آن چیز قابل دوست داشتن وجود دارد.
    برادرت.
    نیما یوشیج.

       ۱۳ رازی که چشم پزشکان به شما نمی گویند

        ۱۳ رازی که چشم پزشکان به شما نمی گویند

     

    ۱- هرگز از دستمال کاغذی یا دستمال های توالت برای پاک کردن شیشه عینک خود استفاده نکنید. این دستمال ها از چوب ساخته شده اند و شیشه های عینک شما را خش می اندازند. دکتر Robert Noecher می گوید من از کراواتم برای اینکار استفاده می کنم به این خاطر که از ابریشم ساخته شده و بسیار نرم و لطیف است.

     

    ۲- عینک های آفتابی پولاریزه برای کم کردن حساسیت نسبت به نور و بازتاب آن از اجسام براق، بسیار مناسب هستند، اما برای دیدن صفحه های موبایل یا سیستم های راهیاب شما را با مشکل مواجه خواهند کرد. این مشکل حتی برای دیدن صفحه های دستگاه های خودپرداز جدی تر خواهد بود.

     

    ۳- بسیاری از ما فکر می کنیم، پس از یک جراحی چشم، به سرعت می توانیم به زندگی عادی خود برگردیم، اما در واقع برای بسیاری از افراد، این زمان، مقادیری بیشتر طول می کشد. پس از اینکه مجبور شویم بر روی یک متن چند صفحه‌ ای تمرکز کنیم، متوجه می شویم که آنقدر ها هم که فکر می کنیم کار ساده ای نیست و به زمانی بیش از این نیاز است.

     

    ۴- بسیاری از مردم می دانند که اشعه ماوراء بنفش (UV) به پوست آسیب جدی میرساند، اما نمی دانند که این اشعه برای چشمان نیز مضر است. آیا شما از کسانی هستید که تنها زمانیکه آسمان آفتابی است عینک میزنید؟ مثل این می ماند که بگویید من فقط گاهی اوقات سیگار میکشم!

    عینک آفتابی ای را انتخاب کنید که به اندازه کافی برای جلوگیری از ورود اشعه از بالا و پایین بزرگ باشند حتی اطراف آن نیز ضخیم باشد. اگر از لنز استفاده می کنید محافظ UV را بخواهید.

     

    ۵- علی رغم اینکه نسل های مختلف، درباره فواید هویج، به فرزندان خود بسیار گفته اند، هویج بهترین غذا برای چشم ها نیست. البته شاید بتوان این امتیاز را بیشتر به اسفناج، کلم پیچ و دیگر سبزیجات با برگ تیره نسبت داد.

     

    6- قطره های چشم (از هر نوع)، اگر در یخچال نگهداری شوند، سوزش کمتری ایجاد می کنند.

     

    ۷- بعضی از پزشکان بیماران را جهت جراحی آب مروارید تحت فشار قرار می دهند. اگر برای جراحی با مشکلات مالی مواجه هستید باید گفت که صبر کردن برای این جراحی آسیبی به چشم های شما نمی رساند. آب مروارید فقط دید شما را با مشکل روبرو می کند مانند این است که از یک پنجره کثیف به بیرون نگاه کنید.

     

    ۸- مطالعه در نور کم به چشمان شما آسیب نمی رساند. بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد سردرد شدن شماست.

     

    ۹- اگر از لنز های مدت دار استفاده می کنید، آنها را قبل از خواب در بیاورید. شانس عفونی شدن چشم ها به هنگام خواب با این لنزها ۱۰ تا ۱۵ برابر بیشتر است.

    لنزهای مدت دار لنزهایی هستند که می توان آنها را تقریباً تا ۷ روز بدون اینکه نیازی به در آوردنشان به هنگام خواب باشد، استفاده کرد.

     

    ۱۰- زمانی که به قطره چشم نیاز دارید آن قطره ای را که از خیلی وقت پیش در کابینت نگه داشته اید را استفاده نکنید. اگر چشم شما عفونی شده باشد این قطره شاید قرمزی چشم را بهتر کند، اما ممکن است باعث بدتر شدن عفونت شود. برخی افراد چشم خود را به خاطر همین اشتباه از دست داده اند.

     

    ۱۱- ورم ملتحمه همیشه خوش خیم نیست. برخی بیماران به خاطر این بیماری دچار حساسیت به نور شده و یا بینایی خود را از دست می دهند. اما بسیاری از پزشکان آنتی بیوتیک را برای درمان آن تجویز کرده که اگر مشکل ویروسی باشد هیچ کمکی نخواهد کرد. اما اگر مبتلا به ورم ملتحمه باکتریایی شده باشید، شاید چنین درمانی برای شما کارگر باشد.

     

    ۱۲- تست های سالیانه تنها راه برای جلوگیری از این بیماری ها هستند. این اصلا خوب نیست که منتظر بمانیم تا علائم بیماریهای چشمی به طور کامل ظاهر شوند و برای مان مشکل ساز شوند تا به پزشک مراجعه کنیم. توجه داشته باشید، برخی بیماریهای چشمی تا زمانیکه بینایی شما را از بین نبرند بروز نمی کنند.

     
    ۱۳- اگر شما بالای ۶۰ سال هستید و تصمیم به عمل جراحی لیزیک گرفته اید، صبر کنید تا دچار آب مروارید شوید. سپس ما می توانیم بینایی شما را طی جراحی آب مروارید ترمیم کنیم و بیمه نیز به راحتی هزینه آن را پرداخت خواهد کرد.

    طرز فكر برتر

    صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود .

    با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

    فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود ."هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت

    پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود ."اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !

    روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! فریاد زد ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!


    همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه .
    ساده زندگی کن ،جوانمردانه دوست بدار ، و به فکر دوست دارانت باش

    طنز

    مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد.
    وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
    مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
    سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت.
    او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
    مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید.

    نكته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند .... از آن استفاده كنيد
    .

    تحقيقي

    دکمه‌های آسانسور تا 40 برابر از دست‌شویی‌های عمومی آلوده‌ترند و میکروب‌های بیش‌تری در خود دارند.

    محققان با انجام مطالعاتی در آسانسورهای هتل‌ها، رستوران‌ها، بانک‌ها، ادارات و فرودگاه‌ها متوجه شدند در هر سانتی‌متر مربع از مساحت یک دکمه آسانسور در این مکان‌ها 313 واحد تشکیل‌دهنده کلونی وجود دارد. این در حالی است که در همین مقیاس در دست‌شویی‌های عمومی فقط 8 واحد وجود دارد.

    دانشمندان متوجه شدند دکمه‌های آسانسور ممکن است شامل باکتری‌های معده مانند ای.کولی هم باشند که می‌تواند مشکلات زیادی برای فرد مبتلا به آن‌ها ایجاد کند.

    دکتر نیکولاس مون که این تحقیقات را انجام داده است در این باره گفت: در یک ساختمان شلوغ، دکمه‌های آسانسور ممکن است توسط ده‌ها نفر در یک ساعت لمس شود و هر شخصی به نوبه خود می‌تواند باکتری‌های خاصی را به این دکمه‌ها اضافه کند. حتی اگر مرتبا این دکمه‌ها پاکیزه شوند، خطر شکل‌گیری دوباره آن‌ها بسیار بالاست.

    مطالعات قبلی هم نشان داده بود یک میز کار در یک اداره یا شرکت 400 برابر بیش‌تر از دست‌شویی‌های عمومی دارای باکتری است. هم‌چنین کیبورد کامپیوتر 4 برابر بیش‌ از دست‌شویی دارای باکتری است.

    البته پروفسور هاگ پنینگتون یکی از میکروب‌شناسان بریتانیا در این باره گفت: فقط به این دلیل که دکمه‌های آسانسور پر از باکتری هستند، به این معنی نیست که همه آن‌ها برای سلامت ما مضر هستند. به هر حال بهترین کار برای پیشگیری از بیمار شدن این است که قبل از غذا خوردن دست‌های خود را به خوبی بشویید.

    بهترين آرزو

    اميدوارم با جمع كردن هفت سين نوروزي ، قرآنش نگهدارتون ، آيينه اش روشنايي زندگيتون ، سكه اش بركت عمرتون ، سبزيش طراوت و شادابي دلتون ، ماهيش شوق ادامه زندگيتون باشه .

    تبريك

    با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت    روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

    سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم

    برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم

     فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.

    سال خوبي رو براي آسمون پرستاره ، جوجوطلا ، آنشرلي ، خانمي آرزو مي كنم .اميدوارم هرجا كه هستند شاد و خوش باشند .

    اين پست هم از طرف همه بچه هاي اين وبلاگ تقديم شما شد.

    پیشاپیش نوروز باستانی مبارک

    کارت پستال درخواستی طراحان



    دُنـیـا را بـَرایـتـان ؛ شـاد شـاد شـاد

    وَ شـادی را بـرایـتـان ؛ دُنـیـا دُنـیـا آرزومـَنـدم 

    هـَر روزتـان نـوروز ؛ نـوروزتـان  پـیـروز ؛ عـزیـزان هـَمـراه 



    کارت پستال درخواستی طراحان


    عملكرد

    برای جایابی کارکنان جدید، مراحل زیر را اجرا کنید:

    1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

    2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

    3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

    4- سپس موقعیت ها را تجزیه تحلیل کن:

    الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداری بگذار.

    ب: اگر آنها برای دومین بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

    پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

    ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

    ث: اگر آنها آجرها را به سمت یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

    ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.

    چ: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

    ح: اگر آنها بی کار نشسته اند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

    خ: اگر آنها سعی می کنند با آجرها ترکیب های مختلفی ایجاد کنند و مدام جستجوی بیشتری می کنند ولی هنوز یک آجر را هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

    د: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار.

    ذ: اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

    ر: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند، بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده!

    یاد خدا

    کارت پستال درخواستی طراحان


    اشکهایم   تـاول  ترکیده  از  نای  من است


    سینه ئ  داغ کویری فـرش پـاهای من است


    می چکد  اشــک   قلم  بر  گونه های دفترم


    دفترم   آیینه ئ  اعمال  فـــردای  من  است


    داستان


    ز بیل گیتس پرسیدن از تو ثروت مند تر هم هست


      در جواب گفت بله فقط یک نفر پرسیدن کی هست؟ در جواب گفت
     گفت من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت
     طراحی ماکروسافت تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم،سالها پیش در فرودگاهی در
     نیویورک بودم قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد از تیتر یک
     روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد
     ندارم
      و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه
     پر توجه من دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم
     آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت،سه ماه بعد بر حسب
     تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به یه مجله خورد دست کردم
     تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا
     خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
     اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
     پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
     گفت به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این بر
     مبنای چه احساسی اینا رو میگه
     گفت زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد  و پیدا کنم و جبران
     گذشته رو بکنم
     اکیبی رو تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و در فلان فرودگاه کی روزنامه
     میفروخت یک ماه و نیم مطالعه کردندمتوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمانه که الان
     دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره
      بیل گیتس ازش پرسید من میشناسی گفت بله جناب عالی آقای بیلگیتس معروف که دنیا
     میشناسدتون سال های پس زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه
     همچین صحنه ای از تو دیدم گفت که طبیعی این حس و حال خودم بود
      بیل گیتس گفت میدونی چه کارت دارم گفت که میخوام جبران کنم اون محبتی که به من
     کردی
      گفت که به چه صورت؟
      بیل گیتس گفت هر چیزی که بخوای بهت میدم
      (خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
      پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی
      بیل گیتس گفت هرچی که بخوای
      گفت هر چی بخوام
      گفت آره هر چی که بخوای بهت میدم
      من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
      گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
     گفتم یعنی چی نمیتونم یا نمیخوام؟
      گفت نه تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی
      پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم
     پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
     بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
     اصلا جبران نمیکنه با این نمیتونی آروم بشی لطف تو ام که از سر ما زیاده
     بیلگیتس میگه همواره احساس میکنم ثروت مند تر از من کسی نیست جز این جوان 32
     ساله مسلمان سیاه پوست