دوستي
آري
باري ديگر
نشستم خيره به آفاق
منتظر تبديل تمام سرابها به دريا
چشم در راه رسيدن تمام غبارهاي بي سوار
كنون با قلبي منجمد
به تمام سايه وهم هايم فكر ميكنم
و در آغوش گرمش
دستان مهربانش
برايش باز ميگويم
از تمام گره هاي ناگفته بغضم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:19 توسط آن شرلی
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .