...
در قطاري
كنار پنجره ايستاده ام
به روزگارن گذشته
و حال
كه چنين شتابان
ميگذرند
نگاه ميكنم
فرصت هايي كه از دست رفته اند
فرصت هايي كه نبودند
و فرصت هايي كه در راهند
ما/ هر روز/ ميگرديم
به دنبال يك قهرمان
غافل از آنكه/ ما/
هر كدام قهرمان زندگي خوديم
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:5 توسط آن شرلی
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .