. بهانه .


















گفتم : تو شیرین منی
گفتی : تو فرهادی مگر؟
گفتم : خرابت می شوم
گفتی : تو ابادی مگر؟
گفتم : ندادی دل به من
گفتی:تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کویت می روم
گفتی : تو ازادی مگر؟
گفتم : فراموشم مکن
گفتی : تو در یادی مگر؟


















+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 11:47 توسط آسمان پر ستاره
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .