برتر از پرواز
دریچه ی باز قفس بر تازگی باغ ها سر انگیز است.
اما،بال از جنبش رسته است.
وسوسه ی چمن ها بیهوده است.
میان پرنده و پرواز،فراموشی بال و پر است.
در چشم پرنده قطره ی بینایی است:
ساقه به بالا می رود،میوه فرو می افتد.دگرگونی غمناک است.
نور،آلودگی است.نوسان،آلودگی است.رفتن،آلودگی.
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
چشمانش پرتو میوه ها را می راند.
سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است.
سر شاری اش قفس را می لرزاند.
نسیم،هوا را می شکند:دریچه قفس بی تاب است.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸ ساعت 12:1 توسط جوجو طلا
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .