فال روز
با
مـدعی مگویـیـد اسـرار عشـق و مـستی
تا بـی
خـبــر بـمـیـرد در درد خــود پـرستی
در مجلس مغانم، دوش آن صنم چه خوش
گفت
بـا کـافـران چـه کـارت، گـر بـت نـمـی پرستی
در گـوشـه سـلامـت، مـسـتـور چـون تـوان بود
تــا نـرگــس تــو بــا مـا، گـویــد رمــوز مستی
آن روز دیـده بـودم، ایـن فتنه ها کـه بـرخاست
کــز ســرکــشــی زمــانی، با مـا نـمـی نشستی
خـار ار چـه جـان بکاهد، گـل عـذر آن بخواهد
سـهـل اسـت تـلـخـی مـی، در جنب ذوق مستی
عـاشـق شـو ار نـه روزی، کـار جـهان سر آید
نـا خـوانـده نـقـش مـقصــود، از کـارگاه هستی
عـشـقـت بـه دسـت طوفان، خواهد سپرد حافظ
چـون برق از این کـشاکش، پنداشتی که جستی
حافظ
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:14 توسط بی اسم
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .