شکنجه گر
رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست.
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند میکشی از این رهاترم کنی
زخم نمی زنی به من که مبتلا ترم کنی
از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد.
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد.
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست.
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 10:39 توسط جوجو طلا
|
دستهایمان را به نشانه ی دوستی بی حد در دست هم می نهیم برای گفتن ناگفته هایی که باید گفته شود .